محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

682

خلاصة الحكمة ( فارسى )

ظهور آثار و علامات حرارت گرده و غلبهء عطش در ذيابيطس « 1 » است . بالجملهء ، بول ابيض ذى قوام بهتر از رقيق است . و در امراض حارّه ، بول رنگين بهتر از سفيد است . و بول رقيق در كمال رقّت و شدّت در امراض حارّه با وجود سلامت دماغ و عدم انصراف صفراء از مجارى بول ، دليل قوى است بر آن كه سدّه در مجارى بدن واقع است . [ فايده ] : و بدان كه سبب بياض بول از بيانات سابقه معلوم گرديد كه در امراض حارّه از دو وجه بيرون نيست : يكى آن كه صفراء ، از مسالك بول منسلك به جانب ديگر است ؛ به حدّى كه با بول هيچ مختلط نمىگردد . و در كبد هم حرارت مفرطه « 2 » نباشد . دوم آن كه سدّه در مسالك بول باشد و يا تضيقى در آن‌ها عارض گردد كه سفيد رقيق محض آن برآيد . [ تتمه اسباب بياض ] : و اسباب حمرت بول در امراض باردهء بلغميه . پنج امر است : يكى ، وجع شديد ؛ زيرا كه وجع ، جذّاب حرارت غريزيه و قوا و موادّ است . و شدائد آن ، زياده ؛ مانند رنگينى بول در قولنج بلغمى . دوم ، آن كه در مجراى واقعه « 3 » ميان مراره و امعاء ، سدّهء بلغمى به هم رسد و مانع خروج صفراء از مراره و انصباب آن به جانب امعاء گردد ، پس صفراء به رجوع قهقرى به كبد بازگشته ، با مائيت آميخته ، مندفع گردد و بول رنگين شود و اين نيز در قولنج بلغمى مىباشد . و اين ، در صورتى است كه صفراء از مراره به معده نريزد و به كبد برگردد ؛ زيرا كه هم چنان كه در ميان مراره و امعاء مسلكى است ، در ميان معده و مراره نيز مسلكى است ، نهايت آن كه مسلك واقعه در امعاء در اكثر اغلظ و اوسع است از مسلك به معده . و نيز اگر صفراء كه به كبد برمىگردد ، مخلوط به مائيت شده مندفع گردد ، بول رنگين شود . و اگر در كبد آمده با خون در جميع بدن منتشر گردد ، يرقان به هم رسد ؛ خصوصاً كه در مجراى بول سدّه واقع شود . سوم ، آن كه در مجراى ميان كبد و مراره ، سدّهء بلغمى به هم رسد و بدان سبب از كبد به مراره نريزد و با بول مندفع گردد . چهارم ، آن كه ضعف در كبد به حدّى واقع شود كه قوّهء مميزه ، آن مائيت را از دمويت

--> ( 1 ) ( 2 ) . الف : ( مفرط ) . ( 3 ) . الف : دافعه .